الفيض الكاشاني
295
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
حاجب روا شده و اميد به ثواب تعليم ملزم سازد نه سپاس و تلافى و ستايش دانشجو و شخص مورد انعام ، چرا كه چنين انتظارى اجرش را باطل مىكند . بنابراين هرگاه از دانشجو انتظار داشته باشد كه در كار و خدمتى به او كمك كند ، يا در راه رفتن با او همراهى كند تا با پيروى او شاگردان وى زياد شوند يا در پى حاجت معلّم برود ، اجرش را گرفته و جز آن ثوابى از سوى خدا ندارد . آرى ، اگر او از دانشجو انتظارى ندارد و قصدش تنها ثواب بر امر تعليم است ولى شاگرد خودش به خدمت استاد مىپردازد و او هم مىپذيرد ، اميدواريم اجرش ضايع نشود ، زيرا معلّم نه توقّع خدمت داشته است و نه قصد آن ؛ و اگر خدمت را قطع كند معلم آن را بر شاگرد بعيد نمىشمارد ، با اين حال علما از اين كار پرهيز داشتند تا جايى كه يكى از عالمان در چاهى افتاد ؛ گروهى آمدند و ريسمانى انداختند تا او را بالا بكشند . پس آنها را سوگند داد اگر در ميان آنان كسى هست كه وى آيهاى از قرآن بر او خوانده يا حديثى از وى شنيده همراه جمعيت نماند ، از بيم آن كه اجرش هدر نرود . در اين صورت بر عالم لازم است كه قلب خود را ملزم سازد كه در هدايت مردم فقط از خدا پاداش بخواهد و بر دانشجو لازم است كه قلب خود را ملزم سازد كه سپاس و ثواب خداى متعال و منزلت يافتن در پيشگاه او را بخواهد نه منزلت يافتن در پيش معلّم و مردم را . بسا كه دانشجو گمان كند بر او لازم است در عبادتش ريا كند تا در نزد معلّم به درجهاى دست يابد و از او دانش فراگيرد و اين گمان خطاست ، چرا كه در عبادت قصد غير خدا كردن زيانى است نقد ، و آموختن علم نسيه است ؛ ممكن است معلّم به او بياموزد و ممكن است نياموزد ؛ پس چگونه نقد را به اميد نسيه ( علم آموختن ) از دست مىدهد ، با اين كه جايز نيست ، بلكه سزاوار است براى خدا بياموزد و براى خدا عبادت كند و به معلّم براى خدا خدمت كند و اگر قصد دارد كه دانش آموختن او عبادت باشد ، نبايد منزلت يافتن در قلب معلّم را بخواهد ، زيرا بندگان مأمورند كه جز خدا را نپرستند . و در عبادت جز خدا را قصد نكنند . همچنين هر كسى به